Sunday, November 11, 2007

از دوستی نا امید که امیدوار خواهد شد ......

با وجود آنکه گلبرگهايم خشک است


ريشه هايم هنوز سبز است


دريغ در اين خزان  بادي نمي آيد


اگر بيايد از براي گلبرگهاي خشک من نمي آيد


اي دريغ ديگر کسي به سراغ ما نمي آيد


يادم رفت خورشيد مرا کور کرد يادم رفت شاخه هايم را خشک کرد يادم رفت هر بار که از نو شکفتم


هر بار که باذوق وشوق چشم به اين دنياي نا مهربان باز کردم دوباره مرا خشک کرد...


من ديگر نميشکفتم يعني نبايد بشکفم چون عمر گل کوتاس


من ميشکفتم با شوق اما گلبرگهايم را پرپر کردند


8 comments:

  1. یه اولین نظر من من گذاشتم ستاره واسه خودشه میگه!!!آخه من تویه نظرات شخصی گذاشتم

    ReplyDelete
  2. سرنوشت سه دفعه بهت دروغ مي گه اولين بار وقتي كه تو رو به دنيا مياره.... دومين بار وقتي عاشقت مي کنه..... سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس

    ReplyDelete
  3. دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

    ReplyDelete
  4. ز پشت سر صدا کردی و رفتیدلم را جابجا کردی و رفتیتو ماهیگیر خوبی هستی اماگرفتی و رها کردی و رفتیحالا که اینجوریه منم باید بگم درسته اولین نظر رو مریم داده ولی من رکورد شکنی می خوام بکنم

    ReplyDelete
  5. وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم باشي از هرچه قرار غير تو باشد خواهم گذشتتقدیم به مریم

    ReplyDelete
  6. زندگي برگ بودن در مسير باد نيست، امتحان ريشه هاستسلام خوشحال می شم به این وبلاگم هم سر بزنیداگه دوست داشتین واسه اشک سیصد و نود وهفت نظر بدین چون این وبلاگ گروهیهو این اشک مال منه

    ReplyDelete
  7. خب دیگه من برم باید فردا برم دانشگاه ببخشید سرتونو درد آوردمیه بنده خدایی میره صدا و سیما بعد از یک هفته بیرونش میکنند – آخه وسط اذان آگهی بازرگانی پخش میکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خدانگهدار یا حق

    ReplyDelete
  8. چقدر هوس این آبنباتو کردم خیلی باید خوشمزه و گس باشه مثل مزه دوست داشتنکه همیشه گس !!!

    ReplyDelete